جمع و جور کردم که با خواهر جان برم به ولایت
نیما هم اومد دم در خونه مدارک ماشینش و کیف پولش رو از من گرفت و خداحافظی کردیم
من رفتم خور اونم رفت خونه
هوای اونجا خیلی خوب بود منم به نیما گفتم که اگر شد جمعه بیاد اونجا
فردا صبح هم بهش زنگ زدم دیدم آقا رفته دریاچه پارک ارم ماهیگیری
ظاهراْ به جای ماهی ۶ تا لنگه دمپایی گرفته ![]()
تا عصر هم اونجا بود
با یه خانمی به اسم کیانوش هم آشنا شد
به من میگه کیانوش ولی من مطمئنم کتایونشون بود ![]()
منم باهاش صحبت کردم گفتم مراقب باش شوهر من به کسی چشمک نزنه (منظورم آبزیان داخل دریاچه بود) خوب چیکار کنم میترسم یه وقت خرچنگ های ماده عاشقش بشن و .... ![]()
منم که بدون بچه رفته بودم ولایت و واسه خودم جولون میدادم
تا ساعت ۹ و نیم شب خونه خاله بودم و کلی آب بازی کردم اونجا
بعدشم اومدم خونه
صبح هم ساعت ۸ و نیم دختر عمو جان زنگ زد و گفت میخوام بریم کوه
که منم بدو بدو کوله پشتی رو آوردم و وسایل و جمع کردم و با مامان و خواهر جان با ماشین رفتیم کوه
(به این میگن کوهنوردی جدید)
تا ساعت ۳ و نیم ۴ هم اونجا بودیم که به خاطر انتخابات اومدیم پایین
منم که رای ندادم چون میدونستم فایده ای نداره که بخوام رای بدم
ساعت ۷ اثاثیه رو جمع کردیم و اومدیم سمت کرج که گل دختر و از پدرجانش بگیریم و بیاریم تهران
که بارون قشنگی هم اومد و از گرمای هوا کم کرد البته تهران یه نم زده بود و از بارون آنچنانی خبری نبود
بعدشم بهش زنگ زدم که بیاد سیم کارتش رو که دست من بود ازم بگیره
دلم خیلی براش تنگ شده بود ![]()
درسته گیر میده - اذیتم می کنه- اسکی میره رو اعصابم - سوال و جوابم می کنه
ولی خوب منم ظاهرا به این چیزها عادت کردم
وقتی دیدمش فهمیدم که شدیداْ دلتنگش بودم و دلم میخواست همونجا بغلش کنم
ولی موهاش رو خوب درست نکرده بود منم حواسم رفت به موهاش و گلاب به روتون - روم تو دیوار با تف موهاش رو از اون حالت درآوردم
بعدم که رفتم خونه و امروز صبح هم رفتم خونه دیدمش چون ساعت ۱۰ و نیم پرواز داشت واسه اهواز
الانم اینجوری شدم
چون دوباره دلم براش تنگ شد
حالا که تهران نیست من باید چیکار کنم ![]()
اینم عکس هواپیماشه یواشکی رفتم ازش عکس انداختم ![]()
اینم عکس اهواز - بهتره بره اینجا ماهیگیری کنه تا توی دریاچه ارم ![]()



