تبليغاتX
کلبه عشق ما - یکشنبه 20 اردیبهشت
صبح که از خواب بیدار شدم دیدم چند تا اس ام اس از نیما دارم

حاضر شدم که بیام از خونه بیرون

این دخمله بیدار نشد

منم تصمیم گرفتم بمونم و خودم برای عکس پیش دبستانیش ببرمش و چون تب داشت برش گردونم خونه

نشون به اون نشون که سرکار نرفتم و تا ساعت ۱۰ خوابیدم

بعدم زنگ زدم به پیش دبستانی و اونها هم گفتن که چون هوا ابری امروز عکس نمی گیرن

بعدم زنگ زدم به نیما که گفت با مامان برید بیرون و قرار شد تا من کارهای خونه رو می کنم اون بهم خبر بده که چیکار کنیم

آقا گذاشت ساعت ۱۲ به من زنگ زد و گفت که مامان حاضره و منتظرته

منم عصبانی شدم

میخواستم نرم ولی گفتم کار خوبی نیست

ساعت ۱۲ و نیم رفتم دنبال مامانش و باهم رفتیم دارآباد

بعدشم رفتیم اردک آبی تجریش غذا خوردیم و اومدیم از تندیس بیرون که دیدیم بله.....

جا تر و بچه نیست

ماشین بنده نبود که نبود

بعد از پرس و جو فهمیدم که با جرثقیل بردنش پارکینگ نیاوران

خلاصه زنگ زدم نیما اومد زیر پل پارک وی دنبالمون و مامان و رسوندیم خونه و منم رفتم خونه دخمله رو برداشتم بردم دکتر

بعدم مدارک ماشین و دادم به نیما که فردا بره دنبال کاراش که بتونم پس فردا که میشه سه شنبه ماشین و بگیرم

شبم ساعت ۹ خوابیدم

 

+ نوشته شده توسط من و اون در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:5 |


Powered By
BLOGFA.COM



جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس