حاضر شدم که بیام از خونه بیرون
این دخمله بیدار نشد
منم تصمیم گرفتم بمونم و خودم برای عکس پیش دبستانیش ببرمش و چون تب داشت برش گردونم خونه
نشون به اون نشون که سرکار نرفتم و تا ساعت ۱۰ خوابیدم
بعدم زنگ زدم به پیش دبستانی و اونها هم گفتن که چون هوا ابری امروز عکس نمی گیرن
بعدم زنگ زدم به نیما که گفت با مامان برید بیرون و قرار شد تا من کارهای خونه رو می کنم اون بهم خبر بده که چیکار کنیم
آقا گذاشت ساعت ۱۲ به من زنگ زد و گفت که مامان حاضره و منتظرته
منم عصبانی شدم
میخواستم نرم ولی گفتم کار خوبی نیست
ساعت ۱۲ و نیم رفتم دنبال مامانش و باهم رفتیم دارآباد
بعدشم رفتیم اردک آبی تجریش غذا خوردیم و اومدیم از تندیس بیرون که دیدیم بله.....
جا تر و بچه نیست
ماشین بنده نبود که نبود
بعد از پرس و جو فهمیدم که با جرثقیل بردنش پارکینگ نیاوران ![]()
خلاصه زنگ زدم نیما اومد زیر پل پارک وی دنبالمون و مامان و رسوندیم خونه و منم رفتم خونه دخمله رو برداشتم بردم دکتر
بعدم مدارک ماشین و دادم به نیما که فردا بره دنبال کاراش که بتونم پس فردا که میشه سه شنبه ماشین و بگیرم
شبم ساعت ۹ خوابیدم

